وظيفه ي چاكري
فريده ديبا مادر فرح پهلوي از رواج تملق و چاپلوسي در دربار محمد رضا پهلوي چنين روايت كرده است :
بايد بگويم زماني كه فرح به عقد و همسري محمد رضا در آمد بر سر اين كه از اين پس من بايد با چه عنواني ناميده شوم ، مدت ها بحث و بررسي شد . يادم مي آيد در فروردين سال 1339 ،مراسم جشني به مناسبت سال نو ايراني در كاخ سعد آباد برپا بود. من در كنار دخترم و محمد رضا نشسته بودم. دكتر منوچهر اقبال وارد مجلس شد و جلو آمد و دست محمد رضا را بوسيد و دست دخترم را هم بوسيد ، و بعد با من دست داد و خواست كه دست مرا هم ببوسد كه من دستم را كنار كشيدم.مرحوم سرلشكر محمد خاتمي كه ناظر اين صحنه بود ، به دكتر اقبال گفت :‹ بانو ديبا› ميل ندارند كس دستشان را ببوسد . اقبال گفت: بنده خواستم وظیفه ي چاكري را به جا آورده باشم!