افراطي تر از هر افراطي
حزب اكثريت مليون ، گوي سبقت را از ديگران ربوده بود . اين حزب در سرمقاله ي ارگان رسمي خود روزنامه ي مليون ، شاه را مترقي ترين شاه خوانده و مي نویسد : اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی دومین شاهنشاه سلسله ي پهلوي ، مترقي ترين و متفكر ترين و دانشمند ترين شاهان ايران بوده و معظم له در عصر خود ، پیشروتر از هر پيشرو در انجام دادن اصلاحات و گذرانيدن قوانين و افراطي تراز هر افراطي در كار ترقي مملكت اند ، بدون اين كه كوچكترين اخلال و نا امنی به وجود آيد .
وظيفه ي چاكري
فريده ديبا مادر فرح پهلوي از رواج تملق و چاپلوسي در دربار محمد رضا پهلوي چنين روايت كرده است :
بايد بگويم زماني كه فرح به عقد و همسري محمد رضا در آمد بر سر اين كه از اين پس من بايد با چه عنواني ناميده شوم ، مدت ها بحث و بررسي شد . يادم مي آيد در فروردين سال 1339 ،مراسم جشني به مناسبت سال نو ايراني در كاخ سعد آباد برپا بود. من در كنار دخترم و محمد رضا نشسته بودم. دكتر منوچهر اقبال وارد مجلس شد و جلو آمد و دست محمد رضا را بوسيد و دست دخترم را هم بوسيد ، و بعد با من دست داد و خواست كه دست مرا هم ببوسد كه من دستم را كنار كشيدم.مرحوم سرلشكر محمد خاتمي كه ناظر اين صحنه بود ، به دكتر اقبال گفت :‹ بانو ديبا› ميل ندارند كس دستشان را ببوسد . اقبال گفت: بنده خواستم وظیفه ي چاكري را به جا آورده باشم!
شاه سايه ي خداست !
سال 1339از جهاتی ، از جمله برگزاری انتخابات ظاهرا آزاد ، سال ویژه ای بود . در جریان مبارزات انتخاباتی احزاب فرمایشی در تابستان ابن سال ، دکتر عباس اقبال ، نخست وزیر وقت و رييس واقعی حزب ملیون ، حملات شدیدی علیه مخالفان خود كرد ؛ از جمله در يكي از سخنرانی های خود ، خطاب به حاضران چنين گفت :
به شرافتم سوگند كه اين ها (مخالفان دكتر اقبال ) به شما دروغ مي گويند ، شاه ظل الله است و همه بايد از او اطاعت كنيم . اگر شاهنشاه نمي خواستند ، تاکنون اين دولت را مرخص فرموده بودند .